![]() |
![]() |
|
| آب ها همه ی ماه را در خود دارند.مه روی علف ها پرسه می زند |
|
گاهی زبان شعر گویاتر از تصویر است . چه آنگاه که ببینی و نتوانی دم بر آوردن . تفالی به دیوان حضرت حافظ و نگران با من استاده سحر ... بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز روز اول رفت دینم در سر زلفین تو تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز ... خیزو در کاسه ی زر آب طربناک انداز پشتر زانکه شود کاسه ی سر خاک انداز عاقبت منزل ما وادی خاموشان ست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:18 توسط گروه هنری هوم |
|
|
مثل دری که به فراموشی لولا شود آرام آرام از دیدم خارج شد و او زنی بود که دوستش داشتم
اما چه بسیار شب ها که مثل گوزنی مکانیکی در میان نوازش های من خوابید و من در سکوت آهنی رویاهای او درد کشیدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 21:31 توسط گروه هنری هوم |
|
|
الو !
مامان ؟ مامان ! پسرت مریض شده ! پسرت بهترین مریضی دنیا را گرفته مامان ! قلب پسرت گر گرفته ...
دهان سوخته ی پسرت روسپی خانه ی آتش گرفته ای ست قی می کند روسپیان برهنه اش را مردم بو می کشند بو بوی سوختگی ست آتش نشانی کمک ! اما آتش نشان ها ! درنگ ! تو را به چکمه هایتان تو را به برق کلاهتان قلب مشتعلم را با ملایمت خاموش کنید خودم برایتان آب خواهم آورد چلیک چلیک از همه ی چشم های اشک
بگذارید دنده هایم را بگیرم می خواهد بیرون بپرد از قلبم فرو می شکنند دنده ها اما بیرون نخواهی پرید از قلبم ... ... به آنچه می شنوید شک نکنید ! این تاق تاق استخوان های یخ زده ی ماست ! آن قدر از خورشید دور شده ایم که بین رویت این دورترین سوسو واقعیت و خیال مان تفکیک ناپذیرند ... کافی ست به طبیعت نگاه کنیم تا بفهمیم که زندگی چیز ساده ای ست و باید برگردیم به نقطه ی شروع ! نقطه ای که شما از همان جا راه را غلط انتخاب کرده اید باید برگردیم به اصول بنیادی زندگی ! بدون کثیف کردن آب ! آخر این چه دنیایی ست که باید یک دیوانه به شما بگوید خجالت بکشید ؟
... و اما تو ! ای مادر ! ای مادر ! هوا همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد و هنگامی که تو می خندی صاف تر می شود ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 2:26 توسط گروه هنری هوم |
|
|
روزها کوتاه
آفتاب برقی ست نازک و تیز آویخته میان تاریکی و تاریکی رودخانه جایی منجمد...
( همراه اصغر.هانی.نیما و پریسا در کلبه ی خاکی نیما در رشت) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:24 توسط گروه هنری هوم |
|
|
پیش از ورودم به دیار دهانت
لبانت گلی از سنگ بودند جامی بی شراب دو جزیره ی یخ در اقیانوس شمالی...
روزی که به دیار دهانت آمدم تمام مردم آن دیار را به پیشباز خود دیدم آمدند تا مرا با گلاب بشویند و پیش پایم قالیچه ی سرخی پهن کنند تا با شاهزاده خانم آن دیار یکی شوم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:9 توسط گروه هنری هوم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:24 توسط گروه هنری هوم |
|
|
چیزی باز نمی گوید
در آواز خویش. چه زود خواهد مرد زنجره
خرمن آتشی به پا کرده اند از برگ های فرو ریخته و همچنان جارو می کنند میدانی پهنه ور تر را.
راه برگ های فرو ریخته به گور های فراز تپه می رسد و باز می ماند.
مردم اندکند. برگی این جا می افتد و آن جا می افتد
درختان تناور بی شمارند و نام هاشان نا معلوم. صدای زنجره ها
( به همراه گروه A ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 1:34 توسط گروه هنری هوم |
|
|
و من همیشه دیر رسیدم
شاید هربار با قطار قبلی باید می آمدم... تقدیر من همیشه چنین بود و شاید این طلسمی ست که تا همیشه دست نخواهد خورد روزی کنار رودی مردی کلید بختش در آب افتاد و آن کلید را شیطان ترین ماهی ها بلعید و سوی دوردست ترین دریا ها گریخت و یک نفر که پیشتر از من رسید صیاد شاه ماهی من شد و من دوباره دیر رسیدم...
قلاب من گلوی مرا می درد و تو به هیات پریان در آب های دور تنت را می شویی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 11:43 توسط گروه هنری هوم |
|
|
چیزی گفت و زمان ها بر کاج حیاط
همواره وزید...
نه تو می پایی و نه کوه. میوه ی این باغ : اندوه...اندوه...
...و تابش بیراهه ها و بیکران ریگستان سکوت را و او پیکره اش خاموشی بود ![]() آن طرف سیاهی من پیداست: روی بام گنبدی کاهگلی ایستاده ام شبیه غمی...
سپیدی های فریب روی ستون های بی سایه رجز می خوانند طلسم شکسته ی خوابم را بنگر بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته...
در کجاهای پاییز هایی که خواهند آمد یک دهان مشجر از سفرهای خوب حرف خواهد زد؟
باید نشست نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 11:35 توسط گروه هنری هوم |
|
|
خورشید می درخشد
بر سنگ های خلنگزار پژمرده.
هنوز زنده ام در پایان سفر. یک شامگاه آخر پاییز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 17:47 توسط گروه هنری هوم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گروه هوم به کمک تصویر سازی شعر در زمینه ی هنر جدید به ویژه Earth Art فعالیت می کند.
امین شاهمرادی ندا نجفی |
| پیوندهای روزانه |
|
اردویسورا وهم New Art New Art in Iran River Art گروه A I shot آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 |
| پیوندها |
|
ا آ |
|
RSS
|